تبليغاتX
عاشقی. جک.غیره...
هرچی که خواستین بگین
 آوای باد

آوای باد .انگار آوای خشکسالیست

بگذار تا بگویم تقدیر لاابالیست

باید که عشق ورزید باید که مهربان بود

زیرا زنده ماندن هر لحظه احتمالیست

|+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388  |
  جعبه تقسیم

عیب کار از جعبه تقسیم نیست.سیم سیار ما سیم نیست

این خدا این هم هزاران طول موج.دیش احساسات ما

 تنظیم نیست....!!!!

 

 

|+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه هفدهم شهریور 1388  |
 تقدیم به تو

تقدیم به تو که نامت بهارم .یادت در فکرم .عشقت در قلبم

کلامت در دفترم و عطر و بوت در خاطرم هست بدان و بمان که

دوستت دارم

|+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه هفدهم شهریور 1388  |
 تقدیم به تو

تقدیم به تو که نامت بهارم .یادت در فکرم

عشقت در قلبم. کلامت در دفترم و عطر و بویت در خاطرم هست

بدان و بمان که دوستت دارم

 

|+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388  |
 عشق

عشق را آنجا دیدم که کودکی در نقاشی خود

خورشید را سیاه کشیده بود

تا پدر کارگرش در زیر نور آفتاب نسوزد!!!!!!

|+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388  |
 دختری دیدم
دختری دیدم در اولین دشت گفتم

دختر کجایت را ببوسم بهتر است

گفت:عاشق چشم داری هرکجا که نازک تر است!!!!

|+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388  |
 رفتی و ندیدی چه محشر

رفتی و ندیدی چه محشر کردم. با اشک تمام کوچه را تر کردم

دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد وابستگیم را به تو باور

کردم

|+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388  |
 حلالم کن

حلالم کن اگر دوری اگر دورم اگر با گریه میخندم

حلالم کن که مجبورم

نگو عادت کنم بی توکه میدونی نمیتونم که میدونی نفسهامو

 به دیدار تو مدیونم

|+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388  |
 کلبه

من در کلبه ی فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریای خود نداری

 من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری

 

 

|+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه چهاردهم شهریور 1388  |
 تاویل خواب

 نمی دانم که تاویل کدام خوابم بود

که ناگهان در کبودستان جنگلی بی انتها 

از چشمه سار جوشیدم.

و دستانم ویرانگر دیوارشبان بود

چشمانم تماشاگر چشمان زیبای خورشید

آهسته از تپه های واژگون شب بالا می آمد

فارغ از سردی های زمستان

بر ستیغ بلند رؤیاهای مبهم خویش

پر از مهتاب شدم

و باز هم نمی دانم از بند بند کدام نگارش نازل شدم

و بر قلب معصومانه ی کدام پیامبر نشستم.

که سطرسطر آیه هایم

در گوشه های چرکین کدام مردم تیره روز

آرام آرام نجوا می شد.

ناگهان هیبت دهشتناک فریادی

خورشیدم را بلعید

آیه هایم تاریک شد

و این مردمان رنجور

در انتهای شب طاعون

می مردند.

و من بازهم ندانستم

برآیند کدام خواب نامه بودم ؟          

|+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه سیزدهم شهریور 1388  |
 غم

بر سنگ مزارم بنویسید که  آشفته دلی خسته دلی خفته

 در این خلوت خاموش!

آری بنویس او زاده ی غم بود و زغم های جهان گشت فراموش!..

|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388  |
 خوشبختی

ای در بشگوده بر خورشیدها.در هجوم تردید ها

با توام دیگر زدردی بیم نیست

هست اگر جز درد خوشبختیم نیست....

|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388  |
 برای شکستن من

برای شکستن من یه اخم کافیه …نیازی به فریاد نیست.

واسه اشک ریختنم سکوت تو کافیه…نیازی به قهر نیست.

برای مردنم حرف رفتنت کافیه …نیازی به انجامش نیست.

|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388  |
 بی دوست

بی دوست شبی نیست که دیوانه نباشم مستم اگر ساکن میخانه نباشم

دوست آن نیست که هر لحظه کنارش باشی دوست آن است که

هر لحظه بیادش باشی !!!!!

|+| نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388  |
 این چنین باش !!!!

زیر این آوار آواز.روبه این تالار بی ساز.

پای این درگاه بی در.بسته من باش و دلباز

تشنه ای آبی ترن باش.خسته از خواب زمین باش

تازه شو...از حس بودن.نازنینم...این چنین باش !!!!

|+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه دهم شهریور 1388  |
 تست دوست شناسی

تست دوست شناسی: 1-اگه دوستم داری یه اس ام اس جک برام بفرست

                            2-اگه عاشقمی بهم زنگ بزن               

                            3-اگه برات مهمم یه تک زنگ بزن

                            4-اگه میخوای همدیگرو ببینیم یه مسیج بفرست

                            5-اگه برات مهم نیستم هیچ کاری نکن

              

|+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه دهم شهریور 1388  |
 یادی از ما کن

زنده باد آنکس که گاهی یادی از ما کند این دل

رنجور ما را عطر گلها می کند!!!!

|+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه دهم شهریور 1388  |
 معتاد

معتاده به دختره متلک میگه:چشاش بیشت . لباش بیشت .تیپش بیشت.

دختره برگشت گفت گم شو اشغال معتاد گفت انژبات شفر !!!!

|+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه نهم شهریور 1388  |
 دنیا

دنیا به من یاد داد دوری کسی رو که دوستش دارم تحمل کنم

اما وفا به من یاد داد کسی راکه دوستش دارم هرگز فراموشش نکنم...

|+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه نهم شهریور 1388  |
 دوست

دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست افراط در محبت است

و دوست داشتن کسی لایق دوست داشتن است تمام زندگیست......

|+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه هشتم شهریور 1388  |
 آینه

تو صمیمی تر از آنی که دلم می پنداشت

 دل تو با همه آینه ها نسبت داشت.......

تو همان ساده دل سبزنجیبی که خدا در میان دل پاکت صدف آینه کاشت!!!

|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه پنجم شهریور 1388  |
 گرگها

گرگها خوب بدانند.در این ایل غریب.گر پدر مرد

تفنگ پدری هست هنوز.گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواره چوبی پسری هست هنوز.آب اگر نیست نترسید

که در قافله مان. دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

                (دکتر زهرا رهنورد)

 

|+| نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه چهارم شهریور 1388  |
 
 
بالا